نویسنده:پویا جفاکش
یکی از انتقادهای جدی ای که بر کتاب "غربزدگی" جلال آل احمد وارد کرده اند این است که تاریخ غربگرایی ایرانی ها را به جای این که از مشروطه شروع کند به درازنای تاریخ میبرد و میگوید که ما همیشه نگاه به غرب داشتیم:چه آن زمان که تمدن بابل و مصر را پذیرفتیم، چه آن زمان که از اسلام استقبال کردیم،چه آن هنگام که متون فلسفی یونان را مورد بحث قرار دادیم و چه آن هنگام که در دوره ی صفوی با اروپای غربی روابط حسنه برقرار کردیم.منتقدان عمدتا از همان خط فکری ای هستند که آل احمد اسلافشان را غربزده خوانده بود و عادت دارند تاریخ ایران را به قبل و بعد از مشروطه تقسیم کنند که در این تقسیمبندی، قبل از مشروطه بدبختی و سیاهی مطلق و پس از آن، طلوع آزادی و پیشرفت ترسیم میشوند.اخیرا به این نتیجه رسیده ام که تا اندازه ای حق با آل احمد بوده و اگر حرکتهای فکری ای در آغاز تاریخ مکتوب ما در عصر مامون آغاز نشده بودند استقبال بعدی ما از مشروطه نیز احتمالا هیچوقت اتفاق نمی افتاد.واقعیت این است که در هزار و اندی سال گذشته ما هرگز از تاثیر یونان و روم در امان نبودیم.چرا چنین ادعایی میکنم؟بیایید سفری به دل تاریخ داشته باشیم تا دلیلش را روشن کنم:
در زمان رضاشاه پهلوی(که اخیرا معترضان به حکومت فعلی در شعارهایشان به او "روحت شاد" گفتند) تاریخ ایران از زمان تاسیس و شیعه شدن آن به دست صفویه به دوران امپراطوری
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 11:23
نویسنده:پویا جفاکش
خانم "تریسی آر.توآیمن" را اولین بار از طریق ترجمه ی خلاصه ای از کتابش "پول:میوه ی درخت دانش" در سایت فانوس شناختم.خانم توآیمن در این کتاب پیشینه ی بانکداری غرب از زمان شوالیه های معبد را بررسی و ارتباط اقتصاد با کیمیاگری و جادوگری را نشان داده است.با توجه به این که خودم هم پیش از خواندن آن خلاصه کتاب، به این نتیجه رسیده بودم که حال و هوای سردمداران جهان چیزی متفاوت از علوم دکارتی-نیوتنی ای است که تبلیغ میکنند به این تز جلب شدم و از همین رو وقتی اخیرا این خانم محقق مدعی شد که بنای ساختمان جدید و پیشرفته ی بلومبرگ در لندن در محل معبد سابق میترا در بافت قدیمی شهر، یکی از مقدمات پیدایش جهان جدید و تخریب دنیای قبلی است نظرم به شدت به این موضوع جلب شد.
وبلاگ خانم توایمن شامل مطالب زیادی درباره ی طرح های ماسونی لندن است.به گفته ی توایمن کیشهای کوبله و میترا در لندن سابقه داشته اند و کیش "مته" غولی دو جنسی که شیطانپرستان لندن عبادت میکنند از این دو آیین فریجی منشعب شده است. توایمن تعجب نمیکند که مجسمه ی آنتروس در شافتسبوری خیابان "فریمیسونز آرمز" [همان انجمن ماسونی که ورزش فوتبال را افیون جهان کردند] نصب شده باشد.آنتروس همانند برادرش کوپید از خدایان عشق بود ولی اغلب با شیوه های نامعمول سکس مرتبط بود.این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که پیروان مته به پسربچه ها با سکس مقعدی ت
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 15:33
نویسنده» پویا جفاکش
دو هفته پیش در حلقه ی صالحین بسیج صحبت بر سر این بود که آیا کابوس داعش واقعا تمام شده و آیا تبریک سردار سلیمانی به رهبر بابت این موضوع به جا بوده است یا نه.دقیقا فردای آن بحث، داعش در مسجد اهل تصوف در مصر حدود 300نفر را به قتل رسانید.برخی از من میپرسند: «داعش با صوفی های مصر چه دشمنی ای دارد؟آنها که شیعه نیستند».اما اتفاقا باید این دشمنی را اهمیت داد.قرائت شیرین متصوفه از اسلام مانع بزرگی در گرویدن به قرائت خشن داعش است.آنچه این بحث را جالب میکند این است که هر دو گروه میخواهند به اصل دین بازگردند.اما چگونه است که قرائت یکی با قرائت دیگری تا این حد متفاوت است؟به راستی کدام قرائت اصیل تر است؟در این باره باید بگویم که ریشه ی تمام فلسفه های بنیادگرا به گردش سال و آمد و رفت فصول در مدل بابلیش برمیگردد یعنی گذر خورشید از 12صورت فلکی طی ماه ها.تموز به عنوان روح گیاهان هر سال بهار برمی آمد و سپس در فصل خشک به جهان زیرین میرفت تا این که در بهار بعدی مجددا زنده میشد.این مدل را میتوانید در نقاط مختلف جهان بیابید.با آمدن شرایع بزرگ،اتفاقی که در طول سال می افتد به کل تاریخ انعکاس می یابد و مثلا مرگ و رستاخیز مسیح عنوان میشود.در دین زرتشت شما میبینید که تاریخ جهان 12هزار ساله و شامل 4دوره ی 3هزارساله است.درواقع زرتشتیان هر هزار سال را به جای یکی از ماه های سال نشانده اند و 4
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 15:33
نویسنده: پویا جفاکش
در سال 1382 که من اواخر دوره ی دبیرستان را میگذراندم،سریال انیمیشنی از تلویزیون پخش میشد به نام "الکس" که بر اساس سلسله کمیکهای مشهوری به همین نام ساخته شده بود و داستان ماجراجویی ها و جهانگردی های دو نوجوان رومی در عصر ژولیوس سزار را روایت میکرد. من در آن زمان جز چند قسمت معدود از آن سریال را ندیدم و علاقه ی چندانی هم به دیدن آن نداشتم.اما طی سالهای بعد با مرور همان چند صحنه در ذهنم سوالاتی عجیب در مقابل خود یافتم:انسانهای فیلم نمود بارز توحش عصر خود بودند اما الکس و دوستش "اناک" در این سریال از جهت انسانیت از انسانهای همعصر خود بسیار جلوتر بودند در حالی که سایه ی هیچ بزرگسال فیلسوفی بر این دو نوجوان نیفتاده بود.اناک البته بر اساس خوشقلبی و عشق درونش از الکس تبعیت میکرد.اما الکس پیرو چه کسی بود؟آیا بدون این که کنفسیوس چینی را بشناسد از این اصل کنفسیوس که «آنچه را برای خود نمیپسندی بر دیگران هم مپسند» پیروی میکرد؟آیا چنین چیزی از یک نوجوان بعید نیست؟
این سوالات عمدتا طی چند سال بعد با مشاهده ی تغییراتی در شخصیت یکی از خویشان خردسالم به نام "ا" به سمتم هجوم آوردند.به خاطر دارم سال بعد از پخش فیلم یعنی 1383 از "ا" که هنوزمدرسه نمیرفت پرسیدم کارتون مورد علاقه اش چیست؟و او توصیفی از کارتونی ارائه داد که فهمیدم "مگ مگ و دوستان زبل"(اولین پخش در 1371) است که شخصیتهایش
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 15:33


من(نفر دوم از راست) در کنار برادران بسیجیم در پایگاه شهید فریدون پارسی لاهیجان:تاریخ23آذر 1396
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 15:33
نویسنده: پویا جفاکش
معروف است که اسطوره شناسان،اغلب آثار داستانی امروز را بازتولید افسانه های دوران باستان میدانند.بر این اساس شاید بتوان گفت ریشه ی داستان فیلم "گلنار"(کامبوزیا پرتوی:1367) هم دورادور به اسطوره ی بابلی انوماعلیش بازمیگردد.انوماعلیش داستان پیروزی مردوک خدای نرینه و نماد نظم، بر تیمات،هیولای مادینه و مظهر بینظمی است.در داستان گلنار هم یک انسان(دختری به نام گلنار) که از روستا(نماد نظم) می آید،در جنگلی که نماد هرج و مرج است گم میشود و از خانه ی دو خرس وحشی سر در می آورد و پس از برقرار کردن نظم در آنجا به زادگاهش و پیش پدربزرگ و مادربزرگش بازمیگردد.
به نظر میرسد در داستان گلنار، موقعیت جنسی شخصیتها نسبت به انوماعلیش وارونه شده است.گلنار و خاله قورباغه(قهرمانان فیلم گلنار) اشخاصی مادینه اند و نه با جنگجویی مردانه بلکه با مکر زنانه بر هرج و مرج غلبه میکنند.در مقابل، نماد واقعی هرج و مرج در فیلم نه خرس ماده(خرسی خانم)-که در انتهای داستان با گلنار دوست شده است- بلکه خرس نر است که موجودی است وحشی که به گفته ی خودش دشمنانش را بر آتش کباب میکند و میخورد و «عاشق گوشت آدم» است.
اخیرا که فیلم را مجددا میدیدم، متعجب بودم که چقدر در این فیلم قدیمی، زنانگی به گونه ای مثبت و سازنده دیده میشود.گلنار که از کودکی در آرزوی موفق شدن در پخت کلوچه است با همین هنر آشپزی زنانه ی خود بر خرسها
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 15:33
نویسنده: پویا جفاکش
ما مسلمانها در هر نمازمان دو بار سوره ی حمد را میخوانیم و در ضمن آن این دعا را مرور میکنیم:«ما را به راه راست(صراط المستقیم) هدایت کن؛راه کسانی که به آنها نعمت داده ای؛ نه راه کسانی که بر آنها غضب کرده ای؛ و نه گمراهان».علاوه بر این،قنوت و حتی سلام نماز هم حالت دعا دارند.سوره ی دوم نماز هم بسته به انتخاب شما ممکن است حالت دعا داشته باشد.این دعاها در کنار برخی یادآوری ها برای خود شخص تکرار میشوند مثل این که خداوند "رحمان الرحیم"، "مالک یوم الدین" و "سبحان" است.درواقع نماز هر مسلمان پروژه ای سرشار از امید است:امیدی که شخص به خودش میدهد و طی آن احساس میکند خدا او را به راه راست هدایت میکند پس اتفاقات زندگیش در مسیر درستی قرار دارند؛ و این که خدا او را در دنیا و آخرت "حسنه" قرار میدهد و از "عذاب النار" حفظ میکند.
ولی در این مورد هم مثل بیشتر موارد دیگر زندگی مومن ایرانی، "واقعیت" امر با "حقیقت" آن متفاوت است.ایرانی مومن نماز را از روی رسیدن به پاداش و بخصوص دوری از عذاب چنان به صورت تکراری و بی علاقه میخواند که بعید است متوجه حس مثبت آن شود.ایرانی همیشه فکر منفی دارد و نگران کیفر است.یک لطیفه ی تلخ ایرانی میگوید شخصی چندبار از خدا چیزهایی خواست و هیچ جوابی نیامد و آنگاه شخص رو به درگاه الهی گفت :«خدا جان.اگر وجود داری و صدای مرا میشنوی،این دیواری که بغل من است روی س
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 15:33
نویسنده:پویا جفاکش
در صبحگاه پنجشنبه 30آذر که روزنامه ها درآمدند تفاوت معناداری بین دو جناح آنها مشاهده میشد.روزنامه های طیف اصلاح طلب،در صفحه ی اول خود،جملات و تبریکات یلدای">یلدایی مزین به تصاویر میوه های مخصوص شب یلدا به ویژه هندوانه و انار داشتند درحالیکه روزنامه های محافظه کار،کوچکترین نشانی از اهمیت به این آیین سنتی بر خود بروز نداده بودند.خیلی عجیب است که یلدا هم در ایران سیاسی شده است.یلدا جشنی ضد مذهبی نیست؛ شبی است که به باور مسیحیان نسطوری،یک پیامبر مورد تایید اسلام یعنی حضرت مسیح در آن به دنیا آمده و ایرانی های مسلمان هم بابت احترام به آن حضرت،عید را به حالتی کمتر مذهبی برگزار میکردند و به مرور –شاید با برجسته شدن کریسمس غربی که چند روز بعد برگزار میشود- منشا آن فراموش شده است وگرنه یلدا کلمه ای آرامی (از همان ریشه ی عربی ولد و ولادت) است که اشاره به میلاد مسیح دارد.گمان نمیکنم در هیچ کجای دنیا آیینی تا این حد معمولی-نسبت به زمان و مکان خودش- جنبه ی سیاسی یافته باشد درحالیکه کریسمس غربی در ایران با سردی و رد گروهی خاص مواجه نمیشود.چرا در کشور ما همیشه دو فرهنگ مختلف روبروی هم قرار دارند؟اساسا این دو فرهنگ مختلف چیستند؟رویارویی آنها بیشتر مذهبی است یا سیاسی؟من پیشنهاد میکنم همین یلدا و کریسمس را در بعدی جهانی بررسی بکنیم که ببینیم ریشه ی دعوا از ایران آب میخورد یا خیر.اگر پاسخ
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 15:33
نویسنده: پویا جفاکش
در منابع انگلیسی، رجزخوانی بر ضد آیین چینی تائو(دائو) بسیار زیاد است.عمده ی آن هم از جانب مسیحیان مومنی است که آیین تائو را خطر بزرگی بر ضد مسیحیت سنتی میبینند.آنها تائو را جلوه ای از ساتانیسم(شیطانپرستی">شیطانپرستی) میخوانند(البته شیطانپرستانی که به دنبال توجیه فلسفی دین خود هستند هم استقبال خوبی از این تز کرده اند).در سالهای اخیر برخی منابع فارسی هم از آنها تبعیت میکنند.یکی از وبلاگ های فارسی در اینباره مینویسد:
�كساني مانند پائولوكوئيلو، اوشو و وين دائر از خدا سخن ميگويند، اما خداي متعالي در تعاليم اين افراد مرده و تنها شامل يك نيروي دروني است كه با نيروي فكري به خصوص تمركز ميشود اين نيرو را مهار كرد و به جريان انداخت و از آن استفاده كرد. اين موضوع، غربيهاي متدين را نگران كرده است به طوريكه نام اين جنبش جديد را شرقيسازي غرب گذاشتهاند. چون در تفكر تائو و بودا، خداي متعالي را خيلي قبول ندارند و از نيروي درونيه صحبت ميكنند. مانند معابد تائو (دين باستاني در سرزمين چين) كه در آن معابد ورزشي است و نيروهاي دروني را در قالب تمرينات ورزشي به جريان مياندازد. به همين علت است كه تئولوژيستها و الهيدانان غربي، فريادشان بلند شد كه مسيحيت از دست ميرود و دينداري مردم غرب، در حال شرقي شدن است�.(1)
لائوتزو پیشوای افسانه ای تائوئیسم
به این که مسیحیان، تمام ادیان بیگانه
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 15:33
نویسنده: پویا جفاکش
این رساله یکی از شخصی ترین کتابهای من است.در آن از تجربه ی دو رویا در اواخر زمستان سال 1394 گفته ام.این رویاها در زمانی ظاهر شدند که از مدتی قبل در حوزه ی اسطوره شناسی تحقیق میکردم و این دو جایی در مرز اسطوره و تجربیات شخصیم قرار داشتند.این موضوع شاید برای کسانی که میخواهند بدانند خط فکری من در مقالات و کتابهایم از کجا می آید مهم باشد.چون پس از روبرویی با این دو رویای شفاف و مقایسه ی آن با رویاهای بعضی از دوستانم به این نتیجه رسیده ام که رویاها در ربط دادن زندگی شخصی انسان به آنچه یونگ کهن الگوها مینامد فعالند و جالب اینجا است که این کهن الگوها از هزاران سال پیش تاکنون به شیوه ی یکسانی عمل کرده اند (اوج این تفکر را در نزد من میتوانید در مقاله ی « باغ بودا(حکایت انسان دانش جو) » در همین وبلاگ ببینید.)این دو رویا در سوق یافتن من به سمت مطالعه ی عرفان اسلامی بخصوص مولانا در اوایل سال 1395 نقش چشمگیری داشتند.به هیچ وجه نمیتوانم بگویم تفسیرم از رویاهای مزبور بخصوص اولین رویا دقیق است ولی میتوانم درک کنم که اجدادمان تحت شرایطی مشابه به تفسیرهایی بر اساس تجربیات شخصی روی می آوردند و اسطوره ها این گونه پدید می آمدند.بدنه ی اصلی کتاب حاضر در سال 1395 نوشته شده است و اکنون با تغییراتی تقدیم شما خوانندگان میشود.
دانلود کتاب "رویای زمستانی"
برچسبها: اسطوره, چین, گیلان, با
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 15:33
نویسنده:پویا جفاکش
به خاطر دارم چهارشنبه شبی در تابستان سال1382 تله فیلمی از تلویزیون پخش شده بود که تبلیغ مراسم اعتکاف بود.یک کلاهبردار و طلبکار بیرحمش در مسجدی در ایام اعتکاف ساکن میشدند و تحت جو روحانی موجود ، جملگی به سمت خدا بازمیگشتند.در زمان پخش فیلم من در آستانه ی اشرفیه زندگی میکردم و به دلیل جو مذهبی شهر،زیاد از مسجد سر در می آوردم.ولی یکچنین احساسی از مسجد نداشتم و پیام فیلم را کاملا شعاری ارزیابی میکردم.اما الان که یک لاهیجانی هستم، بودن در مسجد احساسی معنوی در من زنده میکند بطوریکه گاهی با بی میلی آنجا را ترک میکنم.شاید این نتیجه ی نوستالژی یا به قول ما گیلکها "تاسیان"(غم غربت) باشد.چون آستانه به مکان مذهبی عمده اش یعنی بقعه ی آقا سید جلال الدین اشرف شهره است که الحق مسجد آن معماری داخلی بسیار باشکوهی دارد.بودن در شهر برادر امام هشتم بودن اسباب افتخار آستانه ای ها است.آنها در انتخابات ریاست جمهوری اخیر هم اکثرا به حجت الاسلام رئیسی که خادم حرم امام هشتم است رای دادند.فردای انتخابات که رئیسی شکست خورده بود یک آستانه ای را دیدم که میگفت تقلب شده و درباره ی کسانی که به رقیب رئیسی رای داده بودند ابراز میداشت:«آیا رویشان میشود موقع گذشتن از کنار حرم آقا سید جلال، به آن نگاه کنند؟»
اما در لاهیجان اقامتگاه فعلی من که مشهورترین مکانش یک تفرجگاه(سل بزرگ معروف به استخر لاهیجان
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 15:33